‏نمایش پست‌ها با برچسب اخبار سینما. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب اخبار سینما. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۷ مهر ۲۳, سه‌شنبه

اينگمار برگمن درگذشت

اينگمار برگمن، كارگردان بزرگ سينمای سوئد، دوشنبه هشتم مرداد ماه « 30 ژوئیه » در سن 89 سالگی در خانه‌اش در جزاير « فارو»، واقع در دریای بالتیک، درگذشت.

اوا برگمن، دختر این کارگردان به یک شبکه خبری سوئدی گفت اینگمار برگمن در آرامش از دنیا رفت.

اما علت مرگ هنوز اعلام نشده است.

از وی به عنوان یکی از چهره های برجسته دنیای سینما و یکی از اساتید واقعی آن نام برده می شود و ساخته های وی ازجمله « توت فرنگی های وحشی» و « سونات پائیزی»، کماکان در میان هواداران هنر هفتم محبوبیت فراوانی دارند.

او در دوران فعاليت‌های سينمايي‌اش كارگردانی بيش از 50 فيلم را بر عهده داشت و برای سه فیلم، « فانی و آلکساندر» ،« همچون در یک آینه » و «چشمه باکرگی» برنده جایزه اسکار بهترین فیلم خارجی زبان شد.

برگمن موضوعات دشواری مانند مرگ، تنهایی و جنون را با تكنيك‌های خلاقانه و فيلم‌نامه‌های منحصر به فرد خود كارگردانی كرد و در اين عرصه يكی از شخصيت‌های برجسته سينما شد.

وودی آلن، بازيگر و كارگردان بزرگ‌ هاليوود در هفتادمين سال‌روز تولد برگمن گفته بود: «از زمان اختراع دوربين فيلم برداري، احتمالا بزرگ‌ترين هنرمند عرصه‌ی سينما در تمامی جوانب است.»

ميکل آنجلو آنتونيونی در گذشت!

بی بی سی گزارش می دهد: میکل آنجلو آنتونیونی، کارگردان ایتالیایی آثاری چون « آگراندیسمان» دوشنبه شب، 30 ژوئیه در رم درگذشت.درباره آنتونیونی گفته می شد که وی زبان خاص خودش را در سینما به وجود آورده بود. برای بسیاری، آنتونیونی، یکی از اساتید واقعی سینما به شمار می رفت.آنتونیونی در 29 سپتامبر 1912 در شهر «فررا» در شمال شرقی ایتالیا متولد شد. وی در دانشگاه بولونیا، اقتصاد خواند و خبرنگار سینمایی روزنامه محلی کوریره پادونا بود.وی در سال 1940 به رم رفت و ! در پایتخت ساکن شد. در سال 1942 با روبرتو روسلینی، کارگردان ایتالیایی در یک فیلم همکاری کرد.

«حافظ روحانی» درباره وی می نویسد:

ميکل آنجلو آنتونيونی آخرين فيلمساز مدرنيست سينمای ايتاليا دوشنبه شب در سن 94 سالگی در خانه اش درگذشت. مرگ او بلافاصله بعد از درگذشت اينگمار برگمان را می توان به حساب تقدير گذاشت ولی هر جور بخواهيم فکر کنيم مرگ او و برگمان پايان يک دوران را اعلام کرد.نگاه بصری او، نماهای طولاني، عکاسانه ولی هميشه عميق اش او را به چهره ای اصيل، هميشه پرطمطراق، مدرن و ماليخوليايی تبديل کرد. يا می توان خلاصه اش کرد، يک روشنفکر دهه شصتی با هراسی ابدی برای از دست رفتن ارتباط های انسانی و عشق زير سيطره جهانی که تغيير کرده است. با اين وجود لحن او، شيوه روايی اش، حذف خط روايت ارسطويی و دست يافتن به روايتی فشرده، بی فراز و نشيب يا به طور کلی مينی ماليستي، تاثيری عميق بر فيلمسازان بعدتر گذاشت. ميراثی که بعدتر به دست فراوان شاگردانش رسيد که او را، نگاهش، الگوی روايی اش و کوشش اش برای رسيدن به نگاهی عميق در سينما را ارج نهادند. او نيز از نسل نئورئاليسم بود. در روز 29 سپتامبر 1912 در شهر فرارا متولد شد. در دانشگاه اقتصاد خواند ولی از همان جوانی کارش را با نقدنويسی آغاز کرد و خيلی دير به فيلمسازی پرداخت...

۱۳۸۷ مهر ۶, شنبه

پل نیومن هنرپیشه مشهور آمریکایی درگذشت


پل نیومن، هنرپیشه مشهور آمریکایی در 83 سالگی درگذشته است.

پل نیومن که در بسیاری از معروف ترین فیلم های هالیوود نقش اصلی را بازی کرده بود از بیماری سرطان رنج می برد.

پل نیومن با چشمان آبی رنگ و چهره جذابی که داشت در طول 50 سال فعالیت های سینمایی یکی از پرطرفدارترین هنرپیشگان آمریکایی بود.

وی در این مدت در 60 فیلم بازی کرد.

این هنرمند با کارگردانان سرشناسی چون آلفرد هیچکاک و رابرت آلمن کار کرده بود و همبازی هنرپیشگان معروفی مانند الیزابت تیلور و لورن باکال و تام هنکس بود.

علاوه بر این وی با همسرش جون وودوارد نیز در چندین فیلم از جمله "تابستان داغ و طولانی" بازی کرد.

دست اندرکاران سینما، بازی وی در فیلم های "گربه روی شیروانی داغ" ، "بیلیاردباز" و "بوچ کسیدی و ساندنس کید" را فراموش نشدنی می دانند.

پل نیومن 10 بار نامزد دریافت جایزه اسکار برای نقش اول فیلم شد و در سال 1986 بود که به خاطر بازی در فیلم "رنگ پول"، موفق به کسب این جایزه شد.

در ماه مه سال 2007 بود که وی اعلام کرد از آنجا که دیگر قادر نیست بهترین بازی خود را ارائه دهد، هنرپیشگی را کنار می گذارد.

وی که در جریان مصاحبه با شبکه تلویزیونی آمریکایی ای بی سی، دلیل کناره گیری خود را شرح می داد گفت: " شما به تدریج حافظه تان را از دست می دهید، به تدریج اعتمادتان را از دست می دهید، و به تدریج خلاقیتان را از دست می دهید."

اوایل سال جاری میلادی پل نیومن به علت برخی ناراحتی های جسمانی از کارگردانی نمایش "موش ها و آدم ها" از جان اشتاین بک در کنکتیکات منصرف شد.

در کنار فعالیت سینمایی، پل نیومن به کارهای خیریه نیز می پرداخت.

وی از طریق یک شرکت مواد غذایی که تاسیس کرده بود توانست درآمدی نزدیک به 250 میلیون دلار داشته باشد. وی این پول را در اختیار سازمان های خیریه قرار می داد.
منبع: بی بی سی

پدرخوانده بهترین فیلم تمام دوران شناخته شد


فیلم مافیایی «پدر خوانده» در یک نظرسنجی از بیش از ده هزار علاقه مند به سینما و فیلم ساز و منتقد بهترین فیلم تمام دوران شناخته شد.

«پدر خوانده» اثر فرانسیس فورد کاپولا و متعلق به سال ۱۹۷۲که در آن هنرپیشگانی چون مارلون براندو و آل پاچینو بازی دارند در نظر سنجی مجله سینمایی «امپایر» پیش از مهاجمین صندوقچه گمشده، اثر استیون اسپیلبرگ، و بازگشت امپراتوری، اثر جرج لوکاس، در صدر قرار گرفت.

جالب این که ماریو پوزو، رمان «پدر خوانده» را فقط برای آن نوشت که به پول نیاز داشت و فرانسیس فورد کاپولا هم ساخت این فیلم را فقط به این دلیل پذیرفت که برای شرکت فیلم سازی رو به ورشکستگی خود، زوتروپ، نیاز به پول داشت.

پیش از او کارگردان های بزرگی چون الیا کازان، آرتور پن، و کوستا-گاوراس پیشنهاد ساخت پدر خوانده را رد کرده بودند.

در این نظرسنجی که برای تعیین ۵۰۰ فیلم برتر تاریخ سینما و با شرکت کارگردانانی چون کوئنتین تارانتینو و مایک لی انجام شد دو فیلم رستگاری در شاوشنک و آرواره ها در مقام چهارم و پنجم قرار گرفتند.

رفقای خوب (مارتین اسکورسسی)، اینک آخرالزمان (فرانسیس فورد کاپولا)، آواز در باران (استنلی دانن و جین کلی)، داستان عامه پسند (کوئنتین تارانتینو)، و باشگاه مشت زنی (دیوید فینچر) مقام ششم تا دهم را کسب کردند.

آخرین قسمت از مجموعه فیلم های بتمن یعنی شوالیه تاریکی تنها فیلم از قرن بیست و یکم بود که به مقامی بالاتر از بیستم دست یافت و هر سه قسمت از مجموعه سرآمد حلقه ها به مقامی بالاتر از مقام شصتم رسیدند.

اما فهرست ۵۰۰ فیلم برتر چند مایه شگفتی هم با خود داشت، از جمله این که از فیلم های کلاسیکی چون ایزی رایدر، اشک ها و لبخندها و شکسپیر عاشق که معمولا در هر فهرستی جایی برای خود پیدا می کنند در اینجا خبری نیست.

در این میان تنها دو فیلم انگلیسی به مقامی بالاتر از صدم رسیدند: پرتقال کوکی در مقام سی و هفتم قرار گرفت و کازینو رویال، آخرین قسمت از ماجراهای مامور مخفی ملکه جیمز باند، در مقام پنجاه و ششم. از دیگر فیلم های جیمز باند تنها فیلم گلدفینگر به این فهرست راه یافت.

«هری پاتر و زندانی آزکابان» هم تنها قسمت از ماجراهای هری پاتر، جادوگر نوجوان آفریده جِی کِی رولینگ، بود که در پایین این فهرست یعنی در مقام ۴۷۱ قرار گرفت.

در مجموع ۱۰هزار علاقه مند به سینما، ۱۵۰کارگردان هالیوود، و ۵۰ منتقد فیلم در نظرسنجی ماه نامه انگلیسی «امپایر» شرکت کردند.


۱۳۸۷ فروردین ۲۹, پنجشنبه

وودی آلن: من فيلمساز تنبلی هستم!

وودی آلن، فيلمساز معروف به هنگام معرفی فيلم جديد خود، «رؤيای کاساندا» در سی و دومين دوره جشنواره بين المللی فيلم تورنتو که از ۶ تا ۱۵ سپتامبر برگزار می شود؛ اعتراف کرد که فيلمساز «تنبلی» است و تماشای يک مسابقه بسکتبال را به خلق يک اثر کامل و عالی ترجيح می دهد! وودی آلن در نشست مطبوعاتی فيلم خود جدی و خونسرد اعلام کرد: «من تنبل ام. صحنه های فيلم هايم را فيلمبرداری می کنم و خسته به خانه می روم. صبح بر سر فيلمبرداری برمی گردم و صحنه را آماده می کنم. بازيگران از راه می رسند و بازی می کنند. وقتی صحنه خوب از کار درآمد دليلی نمی بينم که کار بيشتری روی آن انجام دهم.»
اين سينماگر محبوب روشنفکران ادامه داد: «من نمی گويم که اين عادت خوبی است؛ فقط می خواهم بگويم که حوصله ندارم مثل بقيه کار کنم. ديگران خيلی بيشتر از من وسواسی هستند. آن ها صحنه ای را از يک زاويه و بعد از زاويه ای ديگرفيلمبرداری می کنند. سپس دوربين را بر شانه می گذارند و يک نمای درشت می گيرند و بعد نمای بسيار درشت ديگر! آن ها تمام يک روز و يا حتی دو روز را برای کاری که می توان در عرض دو ساعت انجام داد؛ صرف می کنند.»
وودی آلن ۷۱ ساله در جشنواره فيلم تورنتو فيلم جديد خود با نام «رؤيای کاساندا» را به نمايش گذاشت و معرفی کرد.
در اين فيلم، کالين فارل و اوان مک گرگور، دو بازيگر جوان ايرلندی و اسکاتلندی، در نقش دو برادر بريتانيايی بازی می کنند که حاضرند مردی را برای خدمت به عموی پولدارو متمول خود بکشند. نه برادر اولی که به خاطر بدهی های خود نااميد است و نه برادر دومی که می خواهد تجمل طلبی های يک دختر زيبا را برآورده کند؛ يک لحظه هم تصور نمی کنند که اين قتل چه تأثيراتی بر زندگی آن ها خواهد گذاشت.
از زمان ساخت فيلم «پول رو بردار و در رو» در سال ۱۹۶۹ که شهرت جهانی برای آلن به ارمغان آورد؛ وی به طور نسبی هر سال يک فيلم ساخته است که در اين ميان از آثار ماندگاری چون «آنی هال» (۱۹۷۷)، «منهتن» (۱۹۷۹) و «زليک» (۱۹۸۳) می توان ياد کرد. اما به نظر برخی منتقدان، در ميان کارهای وودی آلن فيلم هايی نيز وجود دارند که کم ارزش تر هستند. از نظر آن ها آخرين فيلم او نيز از زمره اين گونه فيلم ها است.
کالين فارل که در فيلم «ميامی وايس» نيز بازی کرده بود در نشست مطبوعاتی فيلم با شوخی در باره «رؤيای کاساندا» گفت: «احتمالأ ما صحنه های کمتری را نسبت به ميامی وايس در يک سکانس تکرار کرديم.» وودی آلن اين گفته را پذيرفت و گفت: «من يک کمال گرا نيستم.»
او در پاسخ به پرسشی در باره حرفه خود در سينما ادامه داد: «من کار سينما را به دلايل خيلی سطحی انجام می دهم. برای آشنايی با زنان و جلوگيری از بيگاری کشيدن... برای من کار سينما به منظور مقاصدی والا نيست. بر همين دلايلی که گفتم استوار است... من به اين باور رسيدم که زندگی ام از همه چيز مهم تر است؛ خانواده ام، فرزندانم، کلارينت (وودی آلن نوازنده زبردست کلارينت نيز هست)، مسابقات بسکتبال و بيس بال و همه اين چيزهای سطحی، از ساختن يک فيلم عالی و کامل، مهم تر هستند.»
اين فيلمساز نيويورکی همچنان ساختن فيلم در هاليوود را رد می کند و ترجيح می دهد فيلم های کم خرج ۱۵ ميليون دلاری بسازد تا اين که در برابر استوديوهای بزرگ فيلمسازی هاليوود برای بيشتر کردن بودجه فيلم سر خم کند.
وودی آلن که پس از سال ها فيلمسازی در نيويورک، سه فيلم آخر خود را در لندن ساخته است؛ توضيح می دهد که: «هميشه اين را گفته ام – و مردم فکر می کنند شوخی می کنم – که تنها چيزی که مرا از شأن و مقام دور می کند؛ خودم هستم. وقتی کار خود را خوب انجام ندهم ديگر پوزشی ندارد! من نمی توانم ديگران را متهم کنم.»
وودی آلن در توضيح اين که چرا در لندن و با تهيه کنندگان خودش فيلم می سازد گفت: «در سال های اخير استوديوهای فيلمسازی در آمريکا شروع کردند به گفتن اين که: گوش بده! ما نمی خواهيم فقط سرمايه گذار باشيم و يک کيف پر از پول در قبال يک فيلم به تو بدهيم. ما می خواهيم بدانيم فيلم در باره چيست و چه کسی در آن بازی خواهد کرد.»
وودی آلن ترجيح می دهد با کسانی کار کند که دانستن داستان فيلم و نام بازيگران آن برايشان مطرح نباشد.
رادیو فردا

پرفروش ترين فيلم های سال ‏۲۰۰۷

با به پايان رسیدن سال ۲۰۰۷، پرفروش ترين فيلم های جهان در سال گذشته مشخص شد.
فهرست پرفروش ترین های سال نشان می دهد که فيلم های دنباله دار که قسمت های قبلی آنها جزو پرفروش های سال های قبل بودند، کماکان بر گيشه های سينماهای دنيا سلطنت می کنند؛ فيلم هايی چون دزدان دريایی کارائيب، هری پاتر، مرد عنکبوتی و شرک در صدر پرفروش ترين های امسال قرار گرفته اند.
به اين ترتيب، تمايل هاليوود برای به کار بردن فرمول های از پيش موفق و تکرار دنباله های فيلم های پرفروش قبلی، به يک اصل مسلم تبديل شده است.
به گزارش سايت باکس آفيس که به آخرين اخبار و ارقام فروش فيلم ها در جهان اختصاص دارد، فيلم دزدان دريایی کارائيب:انتهای دنيا با فروش ۹۶۰ ميليون و ۲۰۰ هزار دلار در سراسر دنيا لقب پرفروش ترين فيلم سال ۲۰۰۷ را از آن خود کرده است.
اين فيلم که در داخل آمريکا به فروش ۳۰۹ ميليون دلاری رسيده، سومين قسمت از مجموعه دزدان دریایی کارائيب است که هر دو قسمت قبلی هم جزو پرفروش ترين های سال های قبل بوده اند. اين فيلم تخيلی- ماجرايی که با حال و هوای قصه های اساطيری ساخته شده، هرچند توجه مخاطبان را به شدت به خود جلب کرده، اما غالبا از سوی منتقدان جدی چندان مورد توجه واقع نشده است، همچنان که باقی فيلم های جدول پرفروش های جهان، اقبال چندانی از نظر هنری نداشته اند.فيلم دوم جدول پرفروش ها هری پاتر و حلقه ققنوس است؛ قسمت پنجم مجموعه پرفروش هری پاتر بر اساس رمان های رکوردشکن جی. کی. رولينگ - که برای خريد آخرين قسمت های آن، صف های طويل شبانه روزی در جلو کتابفروشی های بسياری از کشورها تشکيل شد- از کمپانی برادران وارنر با فروش ۹۲۴ ميليون و ۲۰۰ هزار دلار در جهان و ۲۸۸ ميليون و پانصد هزار در آمريکا، رتبه دومين فيلم پرفروش سال را به خود اختصاص داده است.
قسمت سوم مرد عنکبوتی هم همانند قسمت های قبلی کماکان در رده های بالای پرفروش هاست؛ اين فيلم بر اساس کتاب مصور معروفی درباره مردی که قدرت خارق العاده ای دارد و اين بار با موجود شری از جنس خود به مبارزه می پردازد، ساخته شده است.
اين فيلم با فروشی معادل ۸۹۰ ميليون و ۴۰۰ هزار دلار در جهان و ۳۳۶ ميليون و پانصد هزار دلار در آمريکا که نشان می دهد اين فيلم در آمريکا از هری پاتر هم محبوب تر بوده است، اما در جهان اقبال آن فيلم را کسب نکرده که اين نکته شايد از اين امر نشات می گيرد که کتاب مصور مرد عنکبوتی در داخل آمريکا از شهرت بسزايی برخوردار است.
قسمت سوم شرک هم با فروش ۷۷۳ ميليون و ۳۰۰ هزار دلار در جهان، عنوان پرفروش ترين انيميشن سال و چهارمين فيلم پرفروش جهان را به خود اختصاص داده است.
انيميشن شرک هم با فروش ۳۲۱ ميليونی در داخل آمريکا نشان می دهد که از فيلم دوم جدول پرفروش ترين های جهانی يعنی هری پاتر، در داخل آمريکا فروش بيشتری داشته است.
فيلم ترنسفورمرز درباره نبرد افسانه ای روبات ها، اولين فيلمی است که بدون قسمت های حساب پس داده قبلی ساخته شده و توانسته است که در فهرست پرفروش ترين های امسال، پس از چهار فيلم دنباله دار قبلی قرار بگيرد.
اين فيلم ۶۹۰ ميليون و ۷۰۰ هزار دلار در جهان و ۳۱۱ ميليون و ۶۰۰ هزار دلار در آمريکا فروش داشته است.
کارتون بامزه و ديدنی فيلم سيمپسون ها هم که پس ازموفقيت سريال کارتونی اش طی ۲۰ سال گذشته ساخته شد، همان گونه که انتظار می رفت در سراسر جهان مورد استقبال قرار گرفت.
فروش اين فيلم انيميشن، ۴۹۰ ميليون و ۴۰۰ هزار دلار در جهان و ۱۸۰ ميليون و ۶۰۰ هزار دلار در آمريکا بوده است که فروش بسیار خوبی برای یک انیمیشن نسبتا کم خرج محسوب می شود.
فيلم ۳۰۰ با فروش ۴۵۴ ميليون و ۱۰۰ هزار، کارتون راتاتوی با ۴۰۳ ميليون و ۶۰۰ هزار، قسمت چهارم جان سخت با ۳۶۴ ميليون و ۲۰۰ هزار و اولتيماتوم برن با ۳۱۳ ميليون و ۶۰۰ هزار دلار در جهان، به ترتيب مقام های ششم تا دهم جدول پرفروش ترين فيلم های سال را به خود اختصاص داده اند.
در رده دهم تا بيستم جدول پرفروش ترين فيلم های سال، نام فيلم هايی چون دسته سيزده نفره اوشن، تعطيلات آقای بين و ساعت شلوغی ۳ ديده می شود.
رادیو فردا

درگذشت اولی جانستون؛ خالق «لحظات پر احساس» انيميشن های ديزنی


اولی جانستون، مرد «لحظات پر احساس» انيميشن های کمپانی ديزنی در سن ۹۵ سالگی در حالی که از ضعف پيری رنج می برد، در واشينگتن درگذشت.
از بامبی (۱۹۳۷) تا روباه و سگ شکاری (۱۹۸۱)، جانستون با جادوی طرح های خود در بسياری از فيلم های ديزنی، شخصيت های ماندگاری را خلق کرد.
اولی جانستون، به بامبی جان بخشيد، موگلی و بالو دو شخصيت کارتون کتاب جنگل را آفريد و شخصيت های زيبای سفيد برفی و هفت کوتوله ، پيتر پان و... را به روی کاغذ و پرده سينما آورد.
درگذشت اين افسانه انيميشن، فصل تاريخی مهمی از کارتون های ديزنی را ورق زد.
اولی جانستون، آخرين بازمانده از گروه ۹ پيرمرد والت ديزنی بود که از ۹ هنرمند طراح تشکيل می شد که با والت ديزنی موفق ترين و پرطرفدارترين فيلم های انيميشن را خلق کردند و ديزنی به اين ۹ هنرمند اصلی خود اين لقب را داد.
از ۱۹۳۰ با کمپانی ديزنی
جانستون که متولد اکتبر ۱۹۱۲ در پائولو آلتو در ايالت کاليفرنيا بود، در ميانه دهه ۳۰ ميلادی کار خود را با کمپانی ديزنی آغاز کرد. دوره آزمايشی کار او در ديزنی يک هفته بيشتر طول نکشيد و بلافاصله استخدام شد.
ابتدا با انيميشن های کوتاه، از جمله انيميشن هايی در باره ميکی ماوس کار خود را شروع کرد. باغ ميکی ، نخستين کارتونی بود که در اين دوران کار کرد.
نخستين انيميشن بلندی که کار کرد، سفيد برفی و هفت کوتوله نام داشت. در واقع اين فيلم نخستين انيميشن بلند کمپانی والت ديزنی نيز محسوب می شد که در سال ۱۹۳۷ به روی پرده سينما رفت.
در کارنامه طولانی و پربار هنری اولی جانستون، کارتون های معروف ديگری چون پينو کيو (۱۹۴۰)، سيندرلا (۱۹۵۰)، آليس در سرزمين عجايب (۱۹۵۱)، زيبای خفته (۱۹۵۹)، ۱۰۱ سگ خالدار (۱۹۶۱)، گربه های اشرافی (۱۹۷۰) و رابين هوود (۱۹۷۳) نيز ديده می شوند.
يکی از آخرين آثار او خلق شخصيت روفوس ، گربه کارتون برنارد و بيانکا (۱۹۷۷) بود. او روفوس را بر اساس کاريکاتوری از خودش خلق کرد.
اولی جانستون تقريبا هميشه با دوست نزديک و صميمی خود فرانک تامس، يکی ديگر از طراحان اصلی والت ديزنی و جزو گروه ۹ پيرمرد ، کار می کرد.
قدمت دوستی اين دو به سال ۱۹۳۱ می رسد؛ جانستون و تامس با هم برای روزنامه مدرسه طراحی می کردند و با هم نيز دوره انستيتو طراحی را در لس آنجلس گذراندند و تا مرگ تامس در سال ۲۰۰۴ اين دوستی ادامه يافت.
اين دو در کمپانی ديزنی به گروه دو نفره «فرانک و اولی» معروف بودند. فرانک و اولی در کارتون کتاب جنگل(۱۹۶۷) که در ايران آن را به نام پسر جنگلمی شناسند؛ همراه با ۲۵۰ طراح ديگر، در طول سه سال ۳۲۰ هزار طرح کشيدند.
خبره در لحظات پراحساس
جانستون و تامس يک بار در مورد کار خود گفته بودند: «روابط ميان شخصيت های فيلم بايد آرام و بنيادی از طريق موضوع، حالات و احساسات بنا نهاده شود.»
اولی جانستون به عنوان خبره در خلق لحظات پراحساس معروف بود.
گلن کين، انيماتور کارتون زيبا و ولگرد به لس آنجلس تايمز می گويد: «در صحنه هايی که اولی خلق کرده احساسات از طريق تغييرات ظريف در چشم ها، دهان و دستان پرسوناژها منتقل می شوند.»
کين ادامه می دهد: «اولی با شخصيت هايی که می ساخت آميخته بود. طراحی او پيش زمينه ای روشنفکرانه نداشت بلکه از درون خود وی تراوش می کرد.»
جانستون نويسنده
زمانی که جانستون و تامس کار خود را در ديزنی به پايان رسانده و بازنشسته شدند، به همکاری خود ادامه دادند که ثمره آن انتشار چند کتاب در زمينه انيميشن بود.
در سال ۱۹۸۱ کتاب توهم زندگی: انيميشن ديزنی از اين دو منتشر شد که آن را کتابی مرجع در باره تکنيک فيلم های انيميشن کلاسيک می دانند.
در ادامه نيز کتاب هايی را در باره چند فيلم کمپانی ديزنی نوشتند. از جمله بامبی ديزنی: داستان و فيلم و کتاب بدجنسان ديزنی .
در سال ۱۹۸۰ جانستون و تامس جايزه يک عمر فعاليت هنری را از اتحاديه بين المللی انيميشن سازان دريافت کردند.
اين دو در جشن بزرگ صد سالگی والت ديسنی در سال ۲۰۰۱ نيز شرکت داشتند و در سال ۲۰۰۵، يک سال پس از درگذشت تامس در سن ۹۲ سالگی، جرج بوش، رييس جمهوری ايالات متحده نشان ملی هنر را به اولی جانستون اهدا کرد.
اولی جانستون در طول فعاليت هنری خود در هشت انيميشن کوتاه و ۲۱ انيميشن بلند کار کرده است.
رادیو فردا

۱۳۸۷ فروردین ۲۱, چهارشنبه

خبرچین، فيلم جديد استيون سودربرگ با بازی مت ديمن



استيون سودربرگ، فيلمساز معروف آمريکايی بازيگران فيلم جديد خود «خبر چين»، (The Informant) را مشخص کرد.
به نوشته هاليوود ريپورتر، جوئل مک هيل، بازيگر سريال های تلويزيونی و اسکات باکولا، بازيگر فيلم زيبای آمريکايی در کنار مت ديمن که در نقش اصلی اين فيلم ايفای نقش خواهد کرد؛ جلوی دوربين خواهند رفت.
فيلم جديد سودربرگ بر اساس رمانی به همين نام نوشته کورت آيشنوالد، نويسنده و روزنامه نگار تايمز که در سال ۲۰۰۰ نوشته است؛ ساخته می شود.
اسکات زد. بارنز، نويسنده فيلمنامه التيماتوم بورن ( برنده سه اسکارسال) فيلمنامه اقتباسی خبرچين را نوشته است.
جوئل مک هيل و اسکات باکولا در نقش دو مامور اف. بی. آی ظاهر خواهند شد که به مارک وايتاکر (مت ديمن) کمک می کنند.
مت ديمون در اين فيلم نقش مامور اف. بی. آی را بازی می کند که دو سال به شکل مخفی در شرکت توليد مواد غذايی آرچر دانيلز ميدلند (ADM) کار می کند تا ميليون ها دلار اختلاس اين شرکت را کشف کند.داستان اين فيلم واقعی است و در سال ۱۹۹۶ شرکت ADM گناهکار شناخته شد و مجبور به پرداخت صد ميليون دلار گرديد.
ديگر بازيگران اين فيلم، مايک اومالی، آندرو دلی، آدام پل، ملانی لينسکی، تام ويلسون، ريک اورتون و تام پاپا هستند.
استيون سودربرگ فيلمبرداری اين فيلم را همين ماه آغاز خواهد کرد.
سودربرگ که با فيلم های ۱۶ ميليمتری آغاز کرد در سال ۱۹۸۹ نخستين فيلم خود سکس، دروغ و ويدئو را به جشنواره کن ارائه کرد و در همان سال موفق به دريافت نخل طلای جشنواره شد.
در سال ۲۰۰۰ با فيلم ترافيک اسکار بهترين کارگردانی را گرفت.
استيون سودربرگ که دغدغه های روشنفکرانه خود را با ساختن فيلم هايی چون کافکا(۱۹۹۱) و سولاريس (۲۰۰۲)؛ بازسازی فيلم علمی - تخيلی سولاريس ساخته آندره تارکوفسکی، نشان داد؛ با به کارگيری هنرپيشگان معروفی چون جرج کلونی، برد پيت و جوليا رابرتز در فيلم هايی چون Full (Frontal (۲۰۰۲ و سه فيلم يازده يار اوشن (۲۰۰۱)، دوازده يار اوشن (۲۰۰۴) و سيزده يار اوشن (۲۰۰۷) به موفقيت های تجاری نيز دست يافت.
خبر چين بيستمين فيلم سودربرگ و چهارمين همکاری مشترک با مت ديمن، يکی از گران ترين بازيگران کنونی هاليوود، پس از «اوشن» ها خواهد بود.
مت ديمن هم اکنون در حال بازی در فيلم محدوده سبز، ساخته پل گرينگراس است.

«نه» با شرکت ستارگان هاليوود کلید می خورد


راب مارشال، فيلمساز ۴۷ ساله آمريکايی، برای فيلم جديد موزيکال خود با نام «ناين» یا «نه» گروهی از معروف ترين ستارگان سينما را گرد آورده است.
مارشال که کارگردان رقص نيز هست و بيشتر در اين عرصه فعاليت هنری دارد در سال ۲۰۰۳ با نخستين فيلم سينمايی خود، شيکاگو شهرت جهانی يافت و فيلمش شش اسکار دريافت کرد.
«ناين» کمدی – موزيکال جديد مارشال برداشتی از فيلم هشت و نيم فدريکو فلينی، فيلمساز نامی ايتاليايی است که در سال ۱۹۶۳ با بازی مارچلو ماسترويانی، کلوديا کارديناله و انوک اِمه آن را ساخت.
نيکول کيدمن، بازيگر استراليايی و برنده اسکار در سال ۲۰۰۳ به خاطر بازی در فيلم «ساعت ها»؛ و جودی دنچ بريتانيايی که از سال ۱۹۹۷ تا کنون شش بار نامزد دريافت اسکار بوده و يک بار نيز به خاطر بازی در «شکسپير عاشق» در سال ۱۹۹۸آن را به دست آورده است؛ در حال مذاکره برای پيوستن به ديگر بازيگران مشهور اين فيلم هستند.
خاوير باردم اسپانيايی بازيگر فيلم «جایی برای پيرمردها نیست» و ماريون کوتيار فرانسوی بازيگر «زندگی به رنگ گل سرخ» دو برنده امسال اسکار؛ در کنار پنه لوپه کروز، بازيگر نامی اسپانيايی و سوفيا لورن، اسطوره سينمای ايتاليا و جهان؛ ستارگان بين المللی اين کمدی – موزيکال هستند.
«ناين» حکايت فيلمسازی به نام گيدو کونتينی با بازی خاوير باردم است که با بحرانی شخصی و هنری مواجه می شود و بايد زندگی احساسی خود را با زنان پيرامون اش؛ همسر، معشوقه، مدير برنامه ها، مادرش و غيره، روشن کند.
«هاليوود ريپورتر»در گزارش خود اعلام کرد که به نظر می رسد مذاکرات با نيکول کيدمن و جودی دنچ خوب پيش می رود.
«ناين» حکايت فيلمسازی به نام گيدو کونتينی با بازی خاوير باردم است که با بحرانی شخصی و هنری مواجه می شود و بايد زندگی احساسی خود را با زنان پيرامون اش؛ همسر، معشوقه، مدير برنامه ها، مادرش و غيره، روشن کند.
فيلمبرداری اين فيلم قرار بود ماه گذشته (مارس) آغاز شود.
قرار بود آنتونی مينگلا، فيلمساز و فيلمنامه نويس بريتانيايی که ۱۸ مارس گذشته ناباورانه درگذشت، روی فيلمنامه ناين کار کند اما به دليل اعتصاب فيلمنامه نويسان آمريکا نتوانست آن را به انجام رساند در نتيجه فيلمبرداری آن به ماه سپتامبر موکول شد
پيش از اين قرار بود نقش نيکول کيدمن در اين فيلم را کاترين زتا جونز که در شيکاگو نيز با راب مارشال همکاری داشته، بازی کند اما از آن جا که کيدمن با بازی در فيلم مولن روژ در سال ۲۰۰۱ تجربه رقص و آواز را کسب کرده است، تهيه کنندگان «ناين» او را ترجيح دادند.
جودی دنچ نيز تجربه غنی ای بر صحنه تئاتر دارد.
او نيز در سال ۱۹۶۸ با بازی در موزيکال تئاتری کابارت و در سال ۱۹۹۵ با ايفای نقش در کمدی – موزيکال A Little Night Music که جايزه «لارنس اوليويه» را برای او به ارمغان آورد، تجربه بازی در موزيکال ها را دارد.

۱۳۸۷ فروردین ۱۸, یکشنبه

ادي مورفي و ليندسي لوهان بدترين بازيگران سال 2007












برگزاركنندگان مراسم اعطاي جوايز تمشك طلايي ،بدترين‌هاي سينماي سال 2007 را اعلام كردند. به گزارش خبرگزاري رويترز، در حاليكه تنها يك روز ديگر تا اعلام نتايج اسكار باقي مانده بود، برندگان جوايز تمشك طلايي (بدترين‌هاي سينما در سال 2007) به شرح زير اعلام شدند: بدترين فيلم سال: فيلم «من مي‌دانم كه چه كسي مرا كشته» بدترين بازيگر نقش اول مرد سال: «ادي مورفي» براي فيلم «نوربيت» بدترين بازيگر نقش مكمل مرد: «ادي مورفي» براي فيلم «نوربيت» بدترين بازيگر نقش اول زن: «ليندسي لوهان» براي فيلم «من مي‌دانم كه چه كسي مرا كشته» بدترين بازيگر نقش مكمل زن: «ادي مورفي» براي فيلم «نوربيت» بدترين زوج سينمايي سال: خواهران لوهان در فيلم «من مي‌دانم كه چه كسي مرا كشته» بدترين تريلوژي: «كمپ روز پدر» بدترين كارگرداني: «كريس سيوراستون» براي فيلم «من مي‌دانم كه چه كسي مرا كشته» بدترين فيلمنامه: «جفري هنموند» براي فيلم «من مي‌دانم كه چه كسي مرا كشته» بدترين فيلم ترسناك (بخش جديد اين دوره از رقابت‌ها): «من مي‌دانم كه چه كسي مرا كشته»
................................................

و اسكار هشتادم تعلق مي گيرد به ...


:: دنيل دي لوييس (بهترين بازيگر نقش اول مرد) - برادران كوئل (بهترين فيلم، كارگرداني و فيلمنامه) - ماریون کوتیلارد (بهترين بازيگر نقش اول زن) ::
اسكار هشتادم هم به پايان رسيد و مجسمه ها تقسيم شد. و "پيرمردهاي كشوري ندارند" برادران كوئن سه اسكار اصلي (بهترين فيلم، كارگرداني و فيلمنامه) به اضافه اسكار بهترين بازيگر نقش مكمل مرد (خاوير باردم) را از آن خود كرد.به گزارش سي نت اجراي مراسم امسال را كه صبح روز دوشنبه به وقت تهران در سالن كداك برگزار شد، جان استيوارت بر عهده داشت.بدون هيچ مقدمه اي ليست برندگان و نامزدها را با هم مرور مي كنيم:بهترین فیلم: پیرمردها کشوری ندارندديگر نامزدها:- تاوان- جانو- مایکل کلیتن- خون بپا می شودبهترین کارگردان: جوئل و ایتن کوئن / پیرمردها کشوری ندارندديگر نامزدها:- جولین اشنیبل / زنگ شیرجه و پروانه- جیسن ریتمن / جانو- تونی گیلروی / مایکل کلیتن- پل تامس اندرسن / خون بپا می‌شودبهترین فیلمنامه غیراقتباسی: جانوديگر نامزدها:- لارس و دختر واقعی- مایکل کلیتن- راتاتوی- سویج‌هابهترین فیلمنامه اقتباسی: پیرمردها کشوری ندارندديگر نامزدها:- تاوان- دور از او- زنگ شیرجه و پروانه- خون بپا می شودبهترین بازیگر مرد: دنیل دی لوئیس / خون بپا می‌شودديگر نامزدها:- جرج کلونی / مایکل کلیتن- جانی دپ / سوئینی تاد- تامی لی جونز / در دره الله- ویگو مورتنسن / قول‌های شرقیبهترین بازیگر زن: ماریون کوتیلارد / زندگی به رنگ صورتیديگر نامزدها:- کیت بلانشت / الیزابت: عصر طلایی- جولی کریستی / دور از او- لورا لینی / سویج‌ها- الن پیج / جانوبهترین بازیگر مرد نقش مکمل: خاویر باردم / پیرمردها کشوری ندارندديگر نامزدها:- کیسی افلک / ترور جسی جیمز به دست رابرت فورد ترسو- فیلیپ سیمور هافمن / جنگ چارلی ویلسن- هال هالبروک / درون طبیعت وحشی- تام ویلکینسن / مایکل کلیتنبهترین بازیگر زن نقش مکمل: تیلدا سوئینتن / مایکل کلیتنديگر نامزدها:- کیت بلانشت / من اینجا نیستم- روبی دی / گانگستر آمریکایی- سوارس رونان / تاوان- ایمی رایان / رفته، عزیزم، رفتهبهترین فیلم انیمیشن: راتاتوی / براد بردديگر نامزدها:- پرسپولیس / مرجانه ساتراپی و ونسان پارانو- موج‌سواری / اش براننبهترین فیلم انیمیشن کوتاه: پیتر و گرگديگر نامزدها:- والروس را ملاقات کردم- مادام توتلی ـ پوتلی- حتی کبوترها هم به بهشت می روند- عشق منبهترین فیلم کوتاه زنده: موتزارت جیب‌برهاديگر نامزدها:- شبانه- جایگزین- Tangi Argentini- زن تونتوبهترین طراحی صحنه: سوئینی تادديگر نامزدها:- گانگستر آمریکایی- تاوان- قطب‌نمای طلایی- خون بپا می شودبهترین فیلم غیرانگلیسی‌زبان: جاعل‌ها / اشتفان روزویتسکی از اتریشديگر نامزدها:- بیوفورت / جوزف سدار از اسرائیل- مغول / ‌سرگئی بودرف از قزاقستان- کاتین / آندری وایدا از لهستان- 12 / نیکیتا میخالکف از روسیهبهترین فیلمبرداری: رابرت آزولت / خون بپا می شودديگر نامزدها:- ترور جسی جیمز به دست رابرت فورد ترسو- تاوان- زنگ شیرجه و پروانه- پیرمردها کشوری ندارندبهترین جلوه‌های ویژه تصویری: قطب‌نمای طلایی- دزدان دریایی کارائیب: در انتهای دنیا- ترانسفورماتورهابهترین طراحی لباس: الیزابت: عصر طلاییديگر نامزدها:- در سرتاسر جهان- تاوان- زندگی به رنگ صورتی- سوئینی تادبهترین مستند بلند: تاکسی به سمت تاریکی / الکس گیبنیديگر نامزدها:- افقی پیش رو نیست / چارلز فرگوسن- عملیات بازگشت به خانه: نوشتن تجربه‌های زمان جنگ / ریچارد رابینز- سیکو / مایکل مور- جنگ، رقص / شان فاین و آندره‌آ نیکسبهترین مستند کوتاه: مالکیت مطلقديگر نامزدها:- تاج- سلیم بابا- مادر ساریبهترین تدوین: كريستوفر رز / اولتیماتوم بورنديگر نامزدها: - زنگ شیرجه و پروانه- درون طبیعت وحشی- پیرمردها کشوری ندارند- خون بپا می‌شودبهترین صداگذاری: اولتیماتوم بورنديگر نامزدها:- پیرمردها کشوری ندارند- راتاتویی- قطار سه و 10 دقیقه به یوما- ترانسفورماتورهابهترین تدوین صدا: اولتیماتوم بورن- پیرمردها کشوری ندارند- راتاتویی- خون بپا می‌شود- ترانسفورماتورهابهترین موسیقی: داريو / تاوانديگر نامزدها:- بادبادک‌باز- مایکل کلیتن- راتاتویی- قطار سه و 10 دقیقه به یومابهترین ترانه: افتادن به آرامي / یکبارديگر نامزدها:- طلسم‌شده- اوگست راش- طلسم‌شده- طلسم‌شدهبهترین چهره‌پردازی: زندگی به رنگ صورتیديگر نامزدها:- نوربیت- دزدان دریایی کارائیب: در انتهای دنیا

کارگردان «بيمار انگليسی» در گذشت


آنتونی مينگلا، کارگردان شهير بريتانيايی که در سال ۱۹۹۷ برای کارگردانی فيلم سينمايی «بيمار انگليسی» برنده جايزه اسکار بهترين کارگردان شده بود، صبح روز سه‌شنبه ۲۸اسفندماه در سن ۵۴ سالگی بر اثر خونريزی شديد در بيمارستانی در غرب لندن درگذشت. از جمله فيلم ها ی مطرح آنتونی مينگلا می توان به «آقای ريپلی بااستعداد»، «کوهستان سرد»، و بيمار انگليسی اشاره کرد.

چارلتون هستون هنرپيشه مشهور آمريکائی درگذشت



به گزارش آسوشيتدپرس از لس آنجلس، چارلتون هستون هنرپيشه مشهور آمريکائی روز شنبه در سن هشتاد و چهار سالگی در منزل خود در بورلی هيلز درگذشت.
چارلتون هستون درسال ۱۹۵۹ برای بازی در فیلم بن هور، جايزه اسكار بهترین بازیگر مرد را دریافت كرد.
وی در شمار بسياری از فيلمهای معروف و به يادماندنی هاليوود از جمله: ده فرمان، السيد، سياره ميمونها، مردی برای تمام فصول و بن هور ايفای نقش کرد.
چارلتون هستون در ۴ اکتبر ۱۹۲۳ در شیکاگو به دنیا آمد.
چارلتون هستون، بازيگر پرآوازه فيلم های عظيم تاريخی همچون بن هور، ده فرمان و السيد، شنبه شب در سن ۸۴ سالگی درگذشت.
چارلتون هستون که معروف ترين بازيگر نقش های تاريخی در دهه پنجاه و شصت میلادی محسوب می شد و برای بازی در نقش هايی چون موسی، ال سيد و بن هور شناخته شده است، در خانه اش در بورلی هيلز لس آنجلس، در حالی که کنار همسرش بود، جان سپرد.
خانواده هستون دليل مرگ وی را اعلام نکردند، اما به نظر می رسد کهولت سن و بيماری های ناشی از آن دلیل این امر بوده است.
در اطلاعيه منتشره از سوی خانواده اين بازيگر آمده است:«هيچ کس نمی تواند زندگی کاملتری از وی داشته باشد. کسی نمی تواند بيش از او به خانواده، به حرفه و وطن اش خدمت کند.»
قد بلند، بدن قوی مردانه، صورت خوب استخوان بندی شده و صدای طنين دار هستون، وی را به چهره محبوب هاليوود برای فيلم های عظيم با سیستم پرده های بزرگ درباره وقايع و شخصيت های مذهبی گذشته بدل کرده بود، به شکلی که خود بارها گفته بود:« من چهره ای دارم که متعلق به قرن ديگری است.»

هستون در فعاليت های مختلف خارج از پرده سينما هم فعال بود.او رییس يک انجمن بازيگری، رییس انستيتوی فيلم آمريکا و فعال حرکت های حقوق شهری در دهه پنجاه بود و طی سال های بعد بيشتر به محافظه کاران روی آورد و در کمپين نامزدهای آنان به فعاليت پرداخت.
وی در سال ۲۰۰۳ مدال آزادی رییس جمهوری، پرافتخارترين نشان شهروندی در آمريکا را به دست آورد و جرج بوش درباره وی گفت: «بزرگی شخصيت های روی پرده، در زندگی واقعی او هم نقش بسته است.»
معروف ترين فيلم هستون، بن هور است که ۱۱ جايزه اسکار را در سال ۱۹۵۹ به دست آورد. ده فرمان، ال سيد، ۵۵ روز در پکن، سياره ميمون ها، زلزله، بزرگ ترين داستان عالم، ژوليوس سزار، آنتونی و کلئوپاترا و سه تفنگدار از ديگر فيلم های معروف وی هستند.
چارلتون کارتر که بعدها نام خود را با استفاده از بخشی از نام خانوادگی مادرش به چارلتون هستون تغيير داد، در چهارم اکتبر ۱۹۲۳ در حومه شيکاگو به دنيا آمد. خانواده وی بعدها به ميشيگان مهاجرت کردند، در حالی که چارلز تقريبا هيچ همبازی ای نداشت و به خواندن کتاب های ماجرايی علاقه نشان می داد. پس از مدتی والدين او از یکدیگر جدا شدند و چارلز با چستر هستون ازدواج کرد.
او در سال ۱۹۴۱ از دانشگاه نورث وسترن يک بورسيه بازيگری دريافت کرد و دوران کاری اش در دهه چهل، با بازی در دو فيلم مستقل ساخته ديوید برادلی، همکلاسی دانشگاهی اش، آغاز شد. در سال ۱۹۴۲ نقش اصلی را در پير گينت بازی کرد و چند سال بعد، برای نقش آفرینی در نقش مارک آنتونی در ژوليوس سزار، ساخته برادلی، هفته ای پنجاه دلار دستمزد گرفت.
چارلتون هستون در نقش السید در ساخته معروف آنتونی مان
هال بی. واليس، تهيه کننده معروف هاليوود، هستون را در در سال ۱۹۵۰ در نسخه تلويزيونی بلندی های بادگير ديد و به او يک قرارداد کار پيشنهاد کرد. زمانی که همسرش به او يادآوری کرد که آنها قصد داشتند تئاتر و تلويزيون را دنبال کنند، او جواب داد:«خوب، فقط برای يک يا دو فيلم تا ببينيم چه جوريه!»
اولين فيلم هاليوودی او يک فيلم نوآر با نام شهر سياه بود که در سال ۱۹۵۰ ساخته شد و پس از آن سيسيل ب. دوميل وی را برای بازی در نقش صاحب سيرک در فيلم بزرگ ترين نمايش عالم انتخاب کرد، اما این فیلم موفقيتی برای هستون نداشت.
پس از آن هستون به هنرپيشه فيلم های اکشن کم بودجه تبديل شد، اما رئيس قديمی او سيسيل ب. دوميل، با نسخه بازسازی ده فرمان به داد او رسيد و او در نقش موسی، جاودانه شد.
پس از آن هستون با فيلمسازان برجسته ای چون اورسن ولز- در شاهکاری به نام نشانی از شر- و ويليام وايلر- در وسترن کشور بزرگ با بازی گريگوری پک - بازی کرد تا سرانجام در يک جدال دو ماهه با بازيگران بزرگی چون مارلون براندو و برت لنکستر و راک هادسن برای گرفتن نقش بن هور، موفق شد معروف ترين فيلم کارنامه اش را رقم بزند و در سکانس ارابه رانی معروف فيلم خودی نشان دهد:«من نگران نبودم، مترو گلدوين مه(کمپانی سازنده فيلم) تضمين کرده بود که من مسابقه را می برم!»
موفقيت بن هور و اسکار هستون برای اين فيلم، او را به يکی از گران ترين بازيگران هاليوود در آن زمان تبديل کرد.
هستون چندين فيلم تاريخی ديگر هم بازی کرد تا زمانی که توليد فيلم های تاريخی در هاليوود از رونق افتاد و ستاره بخت او هم خاموش شد.

هستون در مصاحبه ای در سال ۱۹۸۶ گفت:«آن روزها من از خودم بودن راضی نبودم و شانسی که بازيگری به من داد اين بود که به جای آدم های زياد ديگری باشم.»