۱۳۸۷ مهر ۲۳, سه‌شنبه

اينگمار برگمن درگذشت

اينگمار برگمن، كارگردان بزرگ سينمای سوئد، دوشنبه هشتم مرداد ماه « 30 ژوئیه » در سن 89 سالگی در خانه‌اش در جزاير « فارو»، واقع در دریای بالتیک، درگذشت.

اوا برگمن، دختر این کارگردان به یک شبکه خبری سوئدی گفت اینگمار برگمن در آرامش از دنیا رفت.

اما علت مرگ هنوز اعلام نشده است.

از وی به عنوان یکی از چهره های برجسته دنیای سینما و یکی از اساتید واقعی آن نام برده می شود و ساخته های وی ازجمله « توت فرنگی های وحشی» و « سونات پائیزی»، کماکان در میان هواداران هنر هفتم محبوبیت فراوانی دارند.

او در دوران فعاليت‌های سينمايي‌اش كارگردانی بيش از 50 فيلم را بر عهده داشت و برای سه فیلم، « فانی و آلکساندر» ،« همچون در یک آینه » و «چشمه باکرگی» برنده جایزه اسکار بهترین فیلم خارجی زبان شد.

برگمن موضوعات دشواری مانند مرگ، تنهایی و جنون را با تكنيك‌های خلاقانه و فيلم‌نامه‌های منحصر به فرد خود كارگردانی كرد و در اين عرصه يكی از شخصيت‌های برجسته سينما شد.

وودی آلن، بازيگر و كارگردان بزرگ‌ هاليوود در هفتادمين سال‌روز تولد برگمن گفته بود: «از زمان اختراع دوربين فيلم برداري، احتمالا بزرگ‌ترين هنرمند عرصه‌ی سينما در تمامی جوانب است.»

ميکل آنجلو آنتونيونی در گذشت!

بی بی سی گزارش می دهد: میکل آنجلو آنتونیونی، کارگردان ایتالیایی آثاری چون « آگراندیسمان» دوشنبه شب، 30 ژوئیه در رم درگذشت.درباره آنتونیونی گفته می شد که وی زبان خاص خودش را در سینما به وجود آورده بود. برای بسیاری، آنتونیونی، یکی از اساتید واقعی سینما به شمار می رفت.آنتونیونی در 29 سپتامبر 1912 در شهر «فررا» در شمال شرقی ایتالیا متولد شد. وی در دانشگاه بولونیا، اقتصاد خواند و خبرنگار سینمایی روزنامه محلی کوریره پادونا بود.وی در سال 1940 به رم رفت و ! در پایتخت ساکن شد. در سال 1942 با روبرتو روسلینی، کارگردان ایتالیایی در یک فیلم همکاری کرد.

«حافظ روحانی» درباره وی می نویسد:

ميکل آنجلو آنتونيونی آخرين فيلمساز مدرنيست سينمای ايتاليا دوشنبه شب در سن 94 سالگی در خانه اش درگذشت. مرگ او بلافاصله بعد از درگذشت اينگمار برگمان را می توان به حساب تقدير گذاشت ولی هر جور بخواهيم فکر کنيم مرگ او و برگمان پايان يک دوران را اعلام کرد.نگاه بصری او، نماهای طولاني، عکاسانه ولی هميشه عميق اش او را به چهره ای اصيل، هميشه پرطمطراق، مدرن و ماليخوليايی تبديل کرد. يا می توان خلاصه اش کرد، يک روشنفکر دهه شصتی با هراسی ابدی برای از دست رفتن ارتباط های انسانی و عشق زير سيطره جهانی که تغيير کرده است. با اين وجود لحن او، شيوه روايی اش، حذف خط روايت ارسطويی و دست يافتن به روايتی فشرده، بی فراز و نشيب يا به طور کلی مينی ماليستي، تاثيری عميق بر فيلمسازان بعدتر گذاشت. ميراثی که بعدتر به دست فراوان شاگردانش رسيد که او را، نگاهش، الگوی روايی اش و کوشش اش برای رسيدن به نگاهی عميق در سينما را ارج نهادند. او نيز از نسل نئورئاليسم بود. در روز 29 سپتامبر 1912 در شهر فرارا متولد شد. در دانشگاه اقتصاد خواند ولی از همان جوانی کارش را با نقدنويسی آغاز کرد و خيلی دير به فيلمسازی پرداخت...

رومن پولانسکی

یکی از ابعاد جامعه شناسی و اصول گرایی که تعریفی گنگ دارد "شر"است.شر در معنی لغوی برضد خیر است و از نظر ادبی مفهومی ناهنجار/ضد طبیعی و مخرب دارد .و بر طبق تعریفات فلسفی شر معکوس دستورات و امور الهی و ماورا است.این مفهوم به دلیل مخرب بودن و منحرف کردن طرد شد و بحث کردن در این مورد نزد عام کریح و ناپسند شمرده شد.مخصوصا در هنر و ادبیات که بر پایه ی طبیعت و زیبایی ها بنا شده اند این واژه همیشه جایگاهی پست و در بخش هایی نادیده گرفته می شد.
اما با به وجود آمدن سبک هایی (دادائیسم – اگزنسیالیسم – سورئالیسم ... ) در ادبیات باعث تحولاتی شد تا توجه هاتی به این واؤه شود و این واژه به خصلت های طبیعی بپیوندد.یعنی اگر شر نباشد پس خیر قابل تعریف نیست و با قرار گرفتن این دو در یک بازه هر دو معنایی پیدا می کنند.واژه ی شر کم کم شکافته شد و طبق حالات طبیعت و در انسانها روانکاوی شد و این باعث شد که
این واژه معنای ژرفی پیدا کند و دلایل آن مورد بررسی قرار گیرد.تا جایی که در سینما نیز به این خصلت طبیعی جایگاهی داده شد و مورد بحث قرار گرفت.کمتر کسی می تواند این معنای خاص را بشکافد و به اعماق آن نفوذ کند و مخصوصا به تصویر کشیدن آن کاری بسیار دشوارتر است.

رومن پولانسکی                                   Roman Polanski

یکی از کارگردانهایی که این خصلت را به طور واضح و دقیق به تصویر می کشد.کسی نیست جز رومن پولانسکی ! رومن ریموند پولانسکی در18 اگوست 1933 درپاریس به دنیا امد.والدین او ریشه ی لهستانی ویهودی داشتند.دوران کودکی وی در زمان دیکتاتوری استالینی پس از جنگ گذشت.در 8 سالگی نازی ها خانواده ی او را جلوی چشمانش مورد آزار و شکنجه قرار دادند و پدر و مادرش را روانه ی زندان های مرگ کردند.زندگی او با شر و خشونت آغاز شد و او هیچگاه این خاطرات تلخ رو از یاد نخواهد برد و حتی در فیلم پیانیست به روشنی شاهد بازتاب این خاطرات هستیم.پدر پولانسکی در زمان هجوم نازی ها او را در شکاف دیواری پنهان کرد و پس از از دستگیرشدن پولانسکی تحت سرپرستی یک خانواده ی لهستانی قرار گرفت.او از دوران نوجوانی به تئاتر و سینما علاقه مند شد و در سن سیزده سالگی عضو مهمی از گروه های تئاتر شد و حتی گاهی اوقات کارگردانی تئاتر را بر عهده

می گرفت.در سال 1350 به مدرسه ی بوزار کراکو رفت تا نقاشی و مجسمه سازی بیاموزد ولی یکسال بعد از آن مدرسه اخراج شد.و بعد از ان به مدرسه ی سینمایی ایالتی شهر لودز وارد شد و به مدت 5 سال در آنجا به تحصیل رشته ی سینما وعکاسی پرداخت و در این مدت چند فیلم سینمایی بازی کرد و هفت فیلم کوتاه ساخت.او در سال 1958 فیلم 20 دقیقه ای به نام (دو مرد و یک گنجه) را ساخت و این فیلم باعث رو آمدن پولانسکی در عرصه ی سینما شد.
از دیگر حوادث تلخ در زندگی پولانسکی مرگ همسرش شارون تیت بود.اولین همسر پولانسکی(باربارا کویاتکوسکا) بود که ازدواجشان فقط یکسال به طول انجامید.دومین بار او با (شارون تیت ) درسال 1363 ازدواج کرد.با ساختن فیلم (رقص با خوناشام) با بازی شارون تیت بهانه ای شد برای تحریک چارلز مانسون و طرفدار هایش. زمانی که رومن برای ساخت فیلم بچه ی رزمری به آمریکا سفر کرد درسال 1969طرفداران چارلز مانسون به خانه ی او هجوم بردند وشارون تیت که بچه ی 8 ماهه آبستن

بود و 3 نفر از دوستان او را به قتل رساندند و این یکی از ناگوارترین حوادث در زندگی پولانسکی محسوب می شود.که این نفرت پولانسکی را در فیلم خشونت بار مکبث می توان حس کرد. در فیلم های پولانسکی تنهایی و غربت همیشه قابل حس است.او گاهی اوقات با زبان طنز حرف می زند که این زبان بسیار تیره و برنده است ! او در فیلم هایش ابتدا ظاهر سازی می کند و همیشه شر را پنهان می کند.پس از لو رفتن خصلت هایشر او را به گوشه ای مرموز و خلوت می کشد و مورد بحث قرار می دهد.مکان ها در نقاط پرت و دورافتاده پدید می آیند و این مکان ها خاص و غریب هستند و با فضایی خلوت ! او در فیلم هایش شخصیت های مرموز و ساکت را نمایان می کند که وقتی به درون این شخصیت ها می رویم باطن شرور و پستشان را به ما نشان می دهد و به طور عجیبی بیننده را هیجان زده و حقیقت وجود خیر و شر را در انسانها افشا می کند...
مکان هایی که رومن برای فیلم هایش انتخاب می کند. مکان هایی خاص و غریبند و این مکان ها جای خوبی برای اعتراف کردن افراد نسبت به درونشان است.(قایق خالی و سکوت مطلق"چاقو در آب" – آپارتمان غیر قابل تحمل و افراد آن "انزجار" آپارتمانهای عجیب با ساکنان مرموز"مستاجر-بچه ی رزمری" –مزارع خالی و خانه های متروکه در منطقه ای دور افتاده از
اروپا "تس" – خانه ای دور افتاده در منطقه ای از جنوب آمریکا "دوشیزه و مرگ" – قصری دورافتاده "بن بست" – کوچه های تاریک و خلوت با خانه های رعب آور"الیور توئیست") این مکانهاهمه نقاطی پرت و متروک هستند و شاید این اماکن نقطه ای جغرافیایی از ذهن افراد می باشد تا بااومدن افراد در آن و محیط ساکت و تاریک آن درونیات خود را بیرون ریزند و خود را بیازمایند تا شایدحقیقت درونشان فاش شود ! در فیلم های او پوچ گرایی و تئنه به انسانهای معاصر و همچنین تاثیر گرفتن از درام های ساموئل بکت دیده می شود.

چند فیلم برتر پولانسکی

چاقو در آب                                Knife In The Water

چاقو در آب

اولین فیلم بلند این کارگردان بزرگ است.این فیلم در لهستان فیلمبرداری شده و سیاه و سفید است.این فیلم درباره ی تعدادی از خصلت های پست انسانی (حسادت-غرور-قدرت طلبی – خود پرستی و...)است که پولانسکی با نشان دادن آنها حس درک این خصلت ها رو به بیننده القا می کند.این فیلم از رابطه ای سرد بین یک زوج آغاز می شود که با حادثه ای با یک جوان آشنا می شوند.این زوج قصد چند روز تفریح دریایی دارند و پس از رفع حادثه و آشنایی با جوان به او وعده می دهند که تا مسیری جوان را برسانند.جوان با آنها تا اسکله همراه می شود و از آنجا به بعد طلب جدایی می کند.آقای آندری که قصد دارد کمی سردی بین خود و همسرش را در هم بکشد و تنوعی ایجاد کند از پسر جوان می خواهد که با آنها همراه شود.در طول این مدت آندری برای ثابت کردن خودش در مقابل همسرش در زمینه های مختلف برتری خودش نسبت به پسر جوان نشان می دهد و این باعث می شود که رقابتی
بین این دو پیش آید...در این فیلم پسر جوان چاقویی را نمایان می کند که استعاره از غرور و احساساتی که این دو(پسر جوان و آندری) نسبت به کریستینا دارند و با پرت شدن چاقو در آب غرور هر دو شکسته و وبرای یافتن آن تلاش می کنند ولی هیچکدام موفق به پیدا کردن آن نمی شوند .و هر دو در بروز این حقیقت درونی شکست می خودند. این فیلم عمانند دیگر آثار پولانسکی پایانی باز دارد و بیننده تحت برداشت خود این فیلم را ختم می کند. نمادها در این فیلم کمتر خود نمایی می کند ولی فضای سرد وضد طبیعی به صراحت دیده می شود.
این نوع فیلمبرداری(با مدیریت فیلمبرداری برژی لیپمن که یکی از بزرگترین فیلمبردار های لهستانی است و 90% فیلمبرداری این فیلم به صورت رو دستی گرفته شده) که باعث شده فضایی مخرب به بیننده القا شود.حزب کمونیسم را خشمگین و باعث اعتراض هایی از طرف این حزب راجع به فیلم شود.
بازیگران این فیلم :لئون نیمشیت (آندری) –زیگمونت مالانویچ (پسر جوان) - یولاتا اومکا ( کریستینا)

بچه ی رزمری               Rosemary's Baby

بچه ی رزمری

فیلم بچه ی رزمری یکی از بهترین فیلم های پولانسکی است که به جنگ بین خیر و شر می پردازد.این فیلم جزء بهترین آثار کلاسیک سینمای وحشت به حساب می آید وپس از فیلم رقص با خوناشام ساخته شد.در این فیلم صحنه های خشونت بار وجود دارد که بعضی این صحنه ها مربوط به مراسم های شیطان پرستان می باشد.1 سال بعد از اتمام پروزه این فیلم شارون تیت همسر رومن
با 3 نفر از دوستانش به طرز فجیهی به قتل رسیدند.خیلی ها بر این عقیده اند که منشا این کشتار فجیع صحنه های خشونت بار مراسم شیطان پرستان بود. داستان فیلم درباره ی زنی به نام رزمری است که با شوهرش گای به آپارتمانی نقل مکان می کنند.
در آن ساختمان افرادی غجیب زندگی می کنند که با روش هایی با زن جوان و ساده ارتباط برقرارمی کنند.این آشنایی شروعی برای آغاز داستانی تیره است که در آن به تحلیل اقاید شرور و شیطانی می پردازد.
در این فیلم رزمری با شیطان روابطی برقرار می کند که به صورت کابوس هایی برای او به نمایشدر می آید.بچه ای شیطانی حاصل می آید که رزمری از طرفی حس عاطفی به بچه دارد از طرف دیگر ویژگی های شیطانی باعث زده شدن او می شود...
رزمری که زنی شاداب و پرشور است با نفوذ خصلت های شیطانی نشاط از او دمیده وآشفتگی و پریشانی درونی در او پدید می آید...این فیلم ذر ساختمان های معروف داکوتا(ساختمانی قدیمی و گران قیمت ترین ساختمان مسکونی در نیویورک است که اشخاص بزرگی چون بونو و جان لنون در آن سکونت داشتند و جان لنون نیز در روبروی همین ساختمان به قتل رسید) فیلمبرداری شده است.
در این اثر "میا فارو" و "جان کاساویتس" هنر نمایی کرده اند.

محله ی چینی ها           ChinaTown

محله ی چینی ها

فیلمی نوآر و جذاب از این کارگردان و با بازی تکرار نشدنی جک نیکلسون ! این فیلم درباره ی فسادی است که در محله ی چینی ها توسط چند تن از سرمایه گزاران ایجاد شده وهیچ راه حلی برای اثبات و افشای آن نیست و همینگونه نیز ادامه خواهد داشت و در حال گستردگی است. جیک گینز یک گاراگاه خصوصی است که با پذیرفتن یک پرونده با موضوعاتی برخورد می کند و باعث کنجکاوی بسیار او می شود. این کنجکاوی او را تحریک می کند تا سخت پرونده را دنبال کند و سر از کار افراد مشکوک در بیاورد اما با رو آمدن مسائلی او تنبیه می شود که این تنبیه باعث دلسردی وی است . این دفعه متقاضی پرونده که روابطی را با او شروع می کند باعث تحریکش در ادامه ی پرونده می شود... با آشکار شدن پرونده این فساد/سوء تفاهم/توطئه... که در این پرونده و این محله وجود دارد برای این کاراگاه جوان باور کردنی می شود ! در این فیلم "جک نیکلسون" و "فای دانوی" هنر نمایی کردند. ناگفته نماند فیلم نامه ی بی نظیر این فیلم توسط"رابرت تاون" نوشته شده است.
منبع: فرابنفش

۱۳۸۷ مهر ۶, شنبه

پل نیومن هنرپیشه مشهور آمریکایی درگذشت


پل نیومن، هنرپیشه مشهور آمریکایی در 83 سالگی درگذشته است.

پل نیومن که در بسیاری از معروف ترین فیلم های هالیوود نقش اصلی را بازی کرده بود از بیماری سرطان رنج می برد.

پل نیومن با چشمان آبی رنگ و چهره جذابی که داشت در طول 50 سال فعالیت های سینمایی یکی از پرطرفدارترین هنرپیشگان آمریکایی بود.

وی در این مدت در 60 فیلم بازی کرد.

این هنرمند با کارگردانان سرشناسی چون آلفرد هیچکاک و رابرت آلمن کار کرده بود و همبازی هنرپیشگان معروفی مانند الیزابت تیلور و لورن باکال و تام هنکس بود.

علاوه بر این وی با همسرش جون وودوارد نیز در چندین فیلم از جمله "تابستان داغ و طولانی" بازی کرد.

دست اندرکاران سینما، بازی وی در فیلم های "گربه روی شیروانی داغ" ، "بیلیاردباز" و "بوچ کسیدی و ساندنس کید" را فراموش نشدنی می دانند.

پل نیومن 10 بار نامزد دریافت جایزه اسکار برای نقش اول فیلم شد و در سال 1986 بود که به خاطر بازی در فیلم "رنگ پول"، موفق به کسب این جایزه شد.

در ماه مه سال 2007 بود که وی اعلام کرد از آنجا که دیگر قادر نیست بهترین بازی خود را ارائه دهد، هنرپیشگی را کنار می گذارد.

وی که در جریان مصاحبه با شبکه تلویزیونی آمریکایی ای بی سی، دلیل کناره گیری خود را شرح می داد گفت: " شما به تدریج حافظه تان را از دست می دهید، به تدریج اعتمادتان را از دست می دهید، و به تدریج خلاقیتان را از دست می دهید."

اوایل سال جاری میلادی پل نیومن به علت برخی ناراحتی های جسمانی از کارگردانی نمایش "موش ها و آدم ها" از جان اشتاین بک در کنکتیکات منصرف شد.

در کنار فعالیت سینمایی، پل نیومن به کارهای خیریه نیز می پرداخت.

وی از طریق یک شرکت مواد غذایی که تاسیس کرده بود توانست درآمدی نزدیک به 250 میلیون دلار داشته باشد. وی این پول را در اختیار سازمان های خیریه قرار می داد.
منبع: بی بی سی

پدرخوانده بهترین فیلم تمام دوران شناخته شد


فیلم مافیایی «پدر خوانده» در یک نظرسنجی از بیش از ده هزار علاقه مند به سینما و فیلم ساز و منتقد بهترین فیلم تمام دوران شناخته شد.

«پدر خوانده» اثر فرانسیس فورد کاپولا و متعلق به سال ۱۹۷۲که در آن هنرپیشگانی چون مارلون براندو و آل پاچینو بازی دارند در نظر سنجی مجله سینمایی «امپایر» پیش از مهاجمین صندوقچه گمشده، اثر استیون اسپیلبرگ، و بازگشت امپراتوری، اثر جرج لوکاس، در صدر قرار گرفت.

جالب این که ماریو پوزو، رمان «پدر خوانده» را فقط برای آن نوشت که به پول نیاز داشت و فرانسیس فورد کاپولا هم ساخت این فیلم را فقط به این دلیل پذیرفت که برای شرکت فیلم سازی رو به ورشکستگی خود، زوتروپ، نیاز به پول داشت.

پیش از او کارگردان های بزرگی چون الیا کازان، آرتور پن، و کوستا-گاوراس پیشنهاد ساخت پدر خوانده را رد کرده بودند.

در این نظرسنجی که برای تعیین ۵۰۰ فیلم برتر تاریخ سینما و با شرکت کارگردانانی چون کوئنتین تارانتینو و مایک لی انجام شد دو فیلم رستگاری در شاوشنک و آرواره ها در مقام چهارم و پنجم قرار گرفتند.

رفقای خوب (مارتین اسکورسسی)، اینک آخرالزمان (فرانسیس فورد کاپولا)، آواز در باران (استنلی دانن و جین کلی)، داستان عامه پسند (کوئنتین تارانتینو)، و باشگاه مشت زنی (دیوید فینچر) مقام ششم تا دهم را کسب کردند.

آخرین قسمت از مجموعه فیلم های بتمن یعنی شوالیه تاریکی تنها فیلم از قرن بیست و یکم بود که به مقامی بالاتر از بیستم دست یافت و هر سه قسمت از مجموعه سرآمد حلقه ها به مقامی بالاتر از مقام شصتم رسیدند.

اما فهرست ۵۰۰ فیلم برتر چند مایه شگفتی هم با خود داشت، از جمله این که از فیلم های کلاسیکی چون ایزی رایدر، اشک ها و لبخندها و شکسپیر عاشق که معمولا در هر فهرستی جایی برای خود پیدا می کنند در اینجا خبری نیست.

در این میان تنها دو فیلم انگلیسی به مقامی بالاتر از صدم رسیدند: پرتقال کوکی در مقام سی و هفتم قرار گرفت و کازینو رویال، آخرین قسمت از ماجراهای مامور مخفی ملکه جیمز باند، در مقام پنجاه و ششم. از دیگر فیلم های جیمز باند تنها فیلم گلدفینگر به این فهرست راه یافت.

«هری پاتر و زندانی آزکابان» هم تنها قسمت از ماجراهای هری پاتر، جادوگر نوجوان آفریده جِی کِی رولینگ، بود که در پایین این فهرست یعنی در مقام ۴۷۱ قرار گرفت.

در مجموع ۱۰هزار علاقه مند به سینما، ۱۵۰کارگردان هالیوود، و ۵۰ منتقد فیلم در نظرسنجی ماه نامه انگلیسی «امپایر» شرکت کردند.


۱۳۸۷ شهریور ۴, دوشنبه

La Mome




کارگردان:Olivier Dahan
بازیگران:
Marion Cotillard
...
Edith Piaf : Sylvie Testud
...
Mômone : Pascal Greggory
...
Louis Barrier : Emmanuelle Seigner
...
Titine : Jean-Paul Rouve
...
Louis Gassion : Gérard Depardieu
...
Louis Leplée : Clotilde Courau
...
Anetta : Jean-Pierre Martins
...
Marcel Cerdan : Catherine Allégret
...
Louise : Marc Barbé
...
Raymond Asso : Caroline Sihol
...
Marlene Dietrich (as Caroline Silhol) : Manon Chevallier
...
Edith - 5 years old : Pauline Burlet
...
Edith - 10 years old : Elisabeth Commelin
...
Danielle Bonet : Marc Gannot
...
نویسندگان:Olivier Dahan (writer)Isabelle Sobelman )
ژانر: درام / بیوگرافی / موزیکال
زمان:۲ ساعت و ۲۰دقیقه
کشور سازنده: فرانسه
سال ساخت:۲۰۰۷
جوایز دریافت شده:Won 2 Oscars. Another 29 wins & 30 nominations
خلاصه: در مورد زندگی ادیت پیف خواننده مشهور فرانسوی است
یک فیلم خوش ساخت و جالب در مورد زندگی این خواننده مشهور . ماریون کوتیلارد برای بازی در این فیلم برنده جایزه اسکار در سال ۲۰۰۷ شده است.

برای دیدن سایت اختصاصی فیلم اینجا کلیک کنید: http://www.edithpiafmovie.com/



عکس هایی از فیلم:

۱۳۸۷ فروردین ۲۹, پنجشنبه

وودی آلن: من فيلمساز تنبلی هستم!

وودی آلن، فيلمساز معروف به هنگام معرفی فيلم جديد خود، «رؤيای کاساندا» در سی و دومين دوره جشنواره بين المللی فيلم تورنتو که از ۶ تا ۱۵ سپتامبر برگزار می شود؛ اعتراف کرد که فيلمساز «تنبلی» است و تماشای يک مسابقه بسکتبال را به خلق يک اثر کامل و عالی ترجيح می دهد! وودی آلن در نشست مطبوعاتی فيلم خود جدی و خونسرد اعلام کرد: «من تنبل ام. صحنه های فيلم هايم را فيلمبرداری می کنم و خسته به خانه می روم. صبح بر سر فيلمبرداری برمی گردم و صحنه را آماده می کنم. بازيگران از راه می رسند و بازی می کنند. وقتی صحنه خوب از کار درآمد دليلی نمی بينم که کار بيشتری روی آن انجام دهم.»
اين سينماگر محبوب روشنفکران ادامه داد: «من نمی گويم که اين عادت خوبی است؛ فقط می خواهم بگويم که حوصله ندارم مثل بقيه کار کنم. ديگران خيلی بيشتر از من وسواسی هستند. آن ها صحنه ای را از يک زاويه و بعد از زاويه ای ديگرفيلمبرداری می کنند. سپس دوربين را بر شانه می گذارند و يک نمای درشت می گيرند و بعد نمای بسيار درشت ديگر! آن ها تمام يک روز و يا حتی دو روز را برای کاری که می توان در عرض دو ساعت انجام داد؛ صرف می کنند.»
وودی آلن ۷۱ ساله در جشنواره فيلم تورنتو فيلم جديد خود با نام «رؤيای کاساندا» را به نمايش گذاشت و معرفی کرد.
در اين فيلم، کالين فارل و اوان مک گرگور، دو بازيگر جوان ايرلندی و اسکاتلندی، در نقش دو برادر بريتانيايی بازی می کنند که حاضرند مردی را برای خدمت به عموی پولدارو متمول خود بکشند. نه برادر اولی که به خاطر بدهی های خود نااميد است و نه برادر دومی که می خواهد تجمل طلبی های يک دختر زيبا را برآورده کند؛ يک لحظه هم تصور نمی کنند که اين قتل چه تأثيراتی بر زندگی آن ها خواهد گذاشت.
از زمان ساخت فيلم «پول رو بردار و در رو» در سال ۱۹۶۹ که شهرت جهانی برای آلن به ارمغان آورد؛ وی به طور نسبی هر سال يک فيلم ساخته است که در اين ميان از آثار ماندگاری چون «آنی هال» (۱۹۷۷)، «منهتن» (۱۹۷۹) و «زليک» (۱۹۸۳) می توان ياد کرد. اما به نظر برخی منتقدان، در ميان کارهای وودی آلن فيلم هايی نيز وجود دارند که کم ارزش تر هستند. از نظر آن ها آخرين فيلم او نيز از زمره اين گونه فيلم ها است.
کالين فارل که در فيلم «ميامی وايس» نيز بازی کرده بود در نشست مطبوعاتی فيلم با شوخی در باره «رؤيای کاساندا» گفت: «احتمالأ ما صحنه های کمتری را نسبت به ميامی وايس در يک سکانس تکرار کرديم.» وودی آلن اين گفته را پذيرفت و گفت: «من يک کمال گرا نيستم.»
او در پاسخ به پرسشی در باره حرفه خود در سينما ادامه داد: «من کار سينما را به دلايل خيلی سطحی انجام می دهم. برای آشنايی با زنان و جلوگيری از بيگاری کشيدن... برای من کار سينما به منظور مقاصدی والا نيست. بر همين دلايلی که گفتم استوار است... من به اين باور رسيدم که زندگی ام از همه چيز مهم تر است؛ خانواده ام، فرزندانم، کلارينت (وودی آلن نوازنده زبردست کلارينت نيز هست)، مسابقات بسکتبال و بيس بال و همه اين چيزهای سطحی، از ساختن يک فيلم عالی و کامل، مهم تر هستند.»
اين فيلمساز نيويورکی همچنان ساختن فيلم در هاليوود را رد می کند و ترجيح می دهد فيلم های کم خرج ۱۵ ميليون دلاری بسازد تا اين که در برابر استوديوهای بزرگ فيلمسازی هاليوود برای بيشتر کردن بودجه فيلم سر خم کند.
وودی آلن که پس از سال ها فيلمسازی در نيويورک، سه فيلم آخر خود را در لندن ساخته است؛ توضيح می دهد که: «هميشه اين را گفته ام – و مردم فکر می کنند شوخی می کنم – که تنها چيزی که مرا از شأن و مقام دور می کند؛ خودم هستم. وقتی کار خود را خوب انجام ندهم ديگر پوزشی ندارد! من نمی توانم ديگران را متهم کنم.»
وودی آلن در توضيح اين که چرا در لندن و با تهيه کنندگان خودش فيلم می سازد گفت: «در سال های اخير استوديوهای فيلمسازی در آمريکا شروع کردند به گفتن اين که: گوش بده! ما نمی خواهيم فقط سرمايه گذار باشيم و يک کيف پر از پول در قبال يک فيلم به تو بدهيم. ما می خواهيم بدانيم فيلم در باره چيست و چه کسی در آن بازی خواهد کرد.»
وودی آلن ترجيح می دهد با کسانی کار کند که دانستن داستان فيلم و نام بازيگران آن برايشان مطرح نباشد.
رادیو فردا

پرفروش ترين فيلم های سال ‏۲۰۰۷

با به پايان رسیدن سال ۲۰۰۷، پرفروش ترين فيلم های جهان در سال گذشته مشخص شد.
فهرست پرفروش ترین های سال نشان می دهد که فيلم های دنباله دار که قسمت های قبلی آنها جزو پرفروش های سال های قبل بودند، کماکان بر گيشه های سينماهای دنيا سلطنت می کنند؛ فيلم هايی چون دزدان دريایی کارائيب، هری پاتر، مرد عنکبوتی و شرک در صدر پرفروش ترين های امسال قرار گرفته اند.
به اين ترتيب، تمايل هاليوود برای به کار بردن فرمول های از پيش موفق و تکرار دنباله های فيلم های پرفروش قبلی، به يک اصل مسلم تبديل شده است.
به گزارش سايت باکس آفيس که به آخرين اخبار و ارقام فروش فيلم ها در جهان اختصاص دارد، فيلم دزدان دريایی کارائيب:انتهای دنيا با فروش ۹۶۰ ميليون و ۲۰۰ هزار دلار در سراسر دنيا لقب پرفروش ترين فيلم سال ۲۰۰۷ را از آن خود کرده است.
اين فيلم که در داخل آمريکا به فروش ۳۰۹ ميليون دلاری رسيده، سومين قسمت از مجموعه دزدان دریایی کارائيب است که هر دو قسمت قبلی هم جزو پرفروش ترين های سال های قبل بوده اند. اين فيلم تخيلی- ماجرايی که با حال و هوای قصه های اساطيری ساخته شده، هرچند توجه مخاطبان را به شدت به خود جلب کرده، اما غالبا از سوی منتقدان جدی چندان مورد توجه واقع نشده است، همچنان که باقی فيلم های جدول پرفروش های جهان، اقبال چندانی از نظر هنری نداشته اند.فيلم دوم جدول پرفروش ها هری پاتر و حلقه ققنوس است؛ قسمت پنجم مجموعه پرفروش هری پاتر بر اساس رمان های رکوردشکن جی. کی. رولينگ - که برای خريد آخرين قسمت های آن، صف های طويل شبانه روزی در جلو کتابفروشی های بسياری از کشورها تشکيل شد- از کمپانی برادران وارنر با فروش ۹۲۴ ميليون و ۲۰۰ هزار دلار در جهان و ۲۸۸ ميليون و پانصد هزار در آمريکا، رتبه دومين فيلم پرفروش سال را به خود اختصاص داده است.
قسمت سوم مرد عنکبوتی هم همانند قسمت های قبلی کماکان در رده های بالای پرفروش هاست؛ اين فيلم بر اساس کتاب مصور معروفی درباره مردی که قدرت خارق العاده ای دارد و اين بار با موجود شری از جنس خود به مبارزه می پردازد، ساخته شده است.
اين فيلم با فروشی معادل ۸۹۰ ميليون و ۴۰۰ هزار دلار در جهان و ۳۳۶ ميليون و پانصد هزار دلار در آمريکا که نشان می دهد اين فيلم در آمريکا از هری پاتر هم محبوب تر بوده است، اما در جهان اقبال آن فيلم را کسب نکرده که اين نکته شايد از اين امر نشات می گيرد که کتاب مصور مرد عنکبوتی در داخل آمريکا از شهرت بسزايی برخوردار است.
قسمت سوم شرک هم با فروش ۷۷۳ ميليون و ۳۰۰ هزار دلار در جهان، عنوان پرفروش ترين انيميشن سال و چهارمين فيلم پرفروش جهان را به خود اختصاص داده است.
انيميشن شرک هم با فروش ۳۲۱ ميليونی در داخل آمريکا نشان می دهد که از فيلم دوم جدول پرفروش ترين های جهانی يعنی هری پاتر، در داخل آمريکا فروش بيشتری داشته است.
فيلم ترنسفورمرز درباره نبرد افسانه ای روبات ها، اولين فيلمی است که بدون قسمت های حساب پس داده قبلی ساخته شده و توانسته است که در فهرست پرفروش ترين های امسال، پس از چهار فيلم دنباله دار قبلی قرار بگيرد.
اين فيلم ۶۹۰ ميليون و ۷۰۰ هزار دلار در جهان و ۳۱۱ ميليون و ۶۰۰ هزار دلار در آمريکا فروش داشته است.
کارتون بامزه و ديدنی فيلم سيمپسون ها هم که پس ازموفقيت سريال کارتونی اش طی ۲۰ سال گذشته ساخته شد، همان گونه که انتظار می رفت در سراسر جهان مورد استقبال قرار گرفت.
فروش اين فيلم انيميشن، ۴۹۰ ميليون و ۴۰۰ هزار دلار در جهان و ۱۸۰ ميليون و ۶۰۰ هزار دلار در آمريکا بوده است که فروش بسیار خوبی برای یک انیمیشن نسبتا کم خرج محسوب می شود.
فيلم ۳۰۰ با فروش ۴۵۴ ميليون و ۱۰۰ هزار، کارتون راتاتوی با ۴۰۳ ميليون و ۶۰۰ هزار، قسمت چهارم جان سخت با ۳۶۴ ميليون و ۲۰۰ هزار و اولتيماتوم برن با ۳۱۳ ميليون و ۶۰۰ هزار دلار در جهان، به ترتيب مقام های ششم تا دهم جدول پرفروش ترين فيلم های سال را به خود اختصاص داده اند.
در رده دهم تا بيستم جدول پرفروش ترين فيلم های سال، نام فيلم هايی چون دسته سيزده نفره اوشن، تعطيلات آقای بين و ساعت شلوغی ۳ ديده می شود.
رادیو فردا

درگذشت اولی جانستون؛ خالق «لحظات پر احساس» انيميشن های ديزنی


اولی جانستون، مرد «لحظات پر احساس» انيميشن های کمپانی ديزنی در سن ۹۵ سالگی در حالی که از ضعف پيری رنج می برد، در واشينگتن درگذشت.
از بامبی (۱۹۳۷) تا روباه و سگ شکاری (۱۹۸۱)، جانستون با جادوی طرح های خود در بسياری از فيلم های ديزنی، شخصيت های ماندگاری را خلق کرد.
اولی جانستون، به بامبی جان بخشيد، موگلی و بالو دو شخصيت کارتون کتاب جنگل را آفريد و شخصيت های زيبای سفيد برفی و هفت کوتوله ، پيتر پان و... را به روی کاغذ و پرده سينما آورد.
درگذشت اين افسانه انيميشن، فصل تاريخی مهمی از کارتون های ديزنی را ورق زد.
اولی جانستون، آخرين بازمانده از گروه ۹ پيرمرد والت ديزنی بود که از ۹ هنرمند طراح تشکيل می شد که با والت ديزنی موفق ترين و پرطرفدارترين فيلم های انيميشن را خلق کردند و ديزنی به اين ۹ هنرمند اصلی خود اين لقب را داد.
از ۱۹۳۰ با کمپانی ديزنی
جانستون که متولد اکتبر ۱۹۱۲ در پائولو آلتو در ايالت کاليفرنيا بود، در ميانه دهه ۳۰ ميلادی کار خود را با کمپانی ديزنی آغاز کرد. دوره آزمايشی کار او در ديزنی يک هفته بيشتر طول نکشيد و بلافاصله استخدام شد.
ابتدا با انيميشن های کوتاه، از جمله انيميشن هايی در باره ميکی ماوس کار خود را شروع کرد. باغ ميکی ، نخستين کارتونی بود که در اين دوران کار کرد.
نخستين انيميشن بلندی که کار کرد، سفيد برفی و هفت کوتوله نام داشت. در واقع اين فيلم نخستين انيميشن بلند کمپانی والت ديزنی نيز محسوب می شد که در سال ۱۹۳۷ به روی پرده سينما رفت.
در کارنامه طولانی و پربار هنری اولی جانستون، کارتون های معروف ديگری چون پينو کيو (۱۹۴۰)، سيندرلا (۱۹۵۰)، آليس در سرزمين عجايب (۱۹۵۱)، زيبای خفته (۱۹۵۹)، ۱۰۱ سگ خالدار (۱۹۶۱)، گربه های اشرافی (۱۹۷۰) و رابين هوود (۱۹۷۳) نيز ديده می شوند.
يکی از آخرين آثار او خلق شخصيت روفوس ، گربه کارتون برنارد و بيانکا (۱۹۷۷) بود. او روفوس را بر اساس کاريکاتوری از خودش خلق کرد.
اولی جانستون تقريبا هميشه با دوست نزديک و صميمی خود فرانک تامس، يکی ديگر از طراحان اصلی والت ديزنی و جزو گروه ۹ پيرمرد ، کار می کرد.
قدمت دوستی اين دو به سال ۱۹۳۱ می رسد؛ جانستون و تامس با هم برای روزنامه مدرسه طراحی می کردند و با هم نيز دوره انستيتو طراحی را در لس آنجلس گذراندند و تا مرگ تامس در سال ۲۰۰۴ اين دوستی ادامه يافت.
اين دو در کمپانی ديزنی به گروه دو نفره «فرانک و اولی» معروف بودند. فرانک و اولی در کارتون کتاب جنگل(۱۹۶۷) که در ايران آن را به نام پسر جنگلمی شناسند؛ همراه با ۲۵۰ طراح ديگر، در طول سه سال ۳۲۰ هزار طرح کشيدند.
خبره در لحظات پراحساس
جانستون و تامس يک بار در مورد کار خود گفته بودند: «روابط ميان شخصيت های فيلم بايد آرام و بنيادی از طريق موضوع، حالات و احساسات بنا نهاده شود.»
اولی جانستون به عنوان خبره در خلق لحظات پراحساس معروف بود.
گلن کين، انيماتور کارتون زيبا و ولگرد به لس آنجلس تايمز می گويد: «در صحنه هايی که اولی خلق کرده احساسات از طريق تغييرات ظريف در چشم ها، دهان و دستان پرسوناژها منتقل می شوند.»
کين ادامه می دهد: «اولی با شخصيت هايی که می ساخت آميخته بود. طراحی او پيش زمينه ای روشنفکرانه نداشت بلکه از درون خود وی تراوش می کرد.»
جانستون نويسنده
زمانی که جانستون و تامس کار خود را در ديزنی به پايان رسانده و بازنشسته شدند، به همکاری خود ادامه دادند که ثمره آن انتشار چند کتاب در زمينه انيميشن بود.
در سال ۱۹۸۱ کتاب توهم زندگی: انيميشن ديزنی از اين دو منتشر شد که آن را کتابی مرجع در باره تکنيک فيلم های انيميشن کلاسيک می دانند.
در ادامه نيز کتاب هايی را در باره چند فيلم کمپانی ديزنی نوشتند. از جمله بامبی ديزنی: داستان و فيلم و کتاب بدجنسان ديزنی .
در سال ۱۹۸۰ جانستون و تامس جايزه يک عمر فعاليت هنری را از اتحاديه بين المللی انيميشن سازان دريافت کردند.
اين دو در جشن بزرگ صد سالگی والت ديسنی در سال ۲۰۰۱ نيز شرکت داشتند و در سال ۲۰۰۵، يک سال پس از درگذشت تامس در سن ۹۲ سالگی، جرج بوش، رييس جمهوری ايالات متحده نشان ملی هنر را به اولی جانستون اهدا کرد.
اولی جانستون در طول فعاليت هنری خود در هشت انيميشن کوتاه و ۲۱ انيميشن بلند کار کرده است.
رادیو فردا

۱۳۸۷ فروردین ۲۲, پنجشنبه